الشيخ أبو الفتوح الرازي
107
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
دگر آن كه : حَلالًا طَيِّباً . . . ، نصب بر حال است ، يعنى اباحت من شما را در آن حال باشد كه روزى حلال بود و طيّب ، چه اگر حال نه اين باشد ، اين اباحت نبود ، بل به بدل او حظر ( 1 ) بود و منع و تحريم . « ينفقون » اصل انفاق ، اخراج مال باشد از دست و از ملك ، و از اين جاست : نفق المبيع نفاقا ، چون مشترىاش بسيار باشد ، زود از دست بايع بشود ، و نفقت الدّابّة نفقا ، آن باشد كه بميرد براى خروج روح از تن او . و « نافقاء » سوراخ موش دشتى باشد ، براى آن كه از آن جا به در آيد : و « نفق » ، سربى باشد در زير زمين كه آن را راهى باشد به جايى ( 2 ) ، لقوله تعالى : فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ ( 3 ) . عبد اللَّه عبّاس مىگويد : مراد زكات است ، براى آن كه به نماز بپيوست ( 4 ) . و عبد اللَّه مسعود مىگويد : مراد نفقهء مردم ( 5 ) است بر اهل و عيال خود ، براى آن كه آيت پيش از وجوب زكات ( 6 ) انزله بود . ضحّاك مىگويد : مراد صدقه است و آنچه در وجوه برّ خرج كنند ، و اوليتر حمل آيت بود بر عموم تا همه معانى داخل بود تحت آن . قوله : * ( وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ ) * ، آنان كه تصديق كنند . * ( بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ) * ، به آنچه بر تو فرو فرستادهاند اى محمّد - عليه السّلام - يعنى قرآن . * ( وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ ) * ، و آنچه از پيش تو فرو فرستادهاند ، يعنى ، كتابهاى مقدّم ، چون : صحف ابراهيم ، و توريت موسى ، و زبور داود ، و انجيل عيسى - عليهم السّلام . و خداى - عزّ و جلّ - مدح كرد آنان را كه چون به قرآن ايمان آوردند ، به كتب اوايل هم ايمان آوردند ( 7 ) ، چه ايمان آوردن و تصديق كردن جملهء انبيا و رسل را و آنچه ايشان [ آوردند ] ( 8 ) حقّ ( 9 ) و درستى آن دانستن از جملهء ايمان است ، تا كسى گمان نبرد كه براى آن كه آن كتابها منسوخ است ، به آن ايمان نبايد آوردن .
--> ( 1 ) . اساس : خطر ، با توجه به وز تصحيح شد ، فق : حضر . ( 2 ) . دب : به صورت « به چاهى » نيز خوانده مىشود . ( 3 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 35 . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها است . ( 5 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، وز ، مر : مرد . ( 6 ) . مب : نازل . ( 7 ) . مب : آورند . ( 8 ) . اساس : افتادگى دارد ، از مج افزوده شد . ( 9 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، وز ، مر : حقى ، مب : به حق .